درباره وبلاگ "مجنون" که شدی،حال مرا میفهمی... "لیلا"ی تمام قصه ها نامردند... آخرین مطالب آرشيو وبلاگ
پيوندها
نويسندگان دوستانه ها . . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . . پایانی برای قصه ها نیست!! نه بره ها گرگ میشوند نه گرگ ها سیر... خسته ام از جنس قلابی ادمها.... دار میزنم خاطرات کسی را که مرا دور زده ، حالم خوب است اما گذشته ام درد میکند... همین
الان اینجای زندگیم رسیدم که به خودم باید بگم چی فکر میکردم چی شد. همه چیز خوبه اما من باز ناراضیم از خودم، به خاطر گذشته ای که دیگر خسته شدم ازش...من نمیخاهمش و دیگران مدام برایم زحمت حملش را میکشند خسته ام از ادمهایی که هرروز گذشته ام را به خوردم میدهند...
![]() خیلی سخته زخم خورده باشی و دنبال تسکین...
آخ خدایا چقد الکی خندیدن سخته ،چقدر خوردن بغض سخته ...چقدر سخته که صب به صب ی نفس عمیق بکشی و بلند بگی خدایا امروز ی روز خوبه من خیلی شادم و خنده رو بدوزی روی لبهات مث عروسکای پارچه ای، با کلی کرم مجبور باشی پف ناشی از گریه شبونه ات رو قایم کنی ، خیلی سخته درد داشته باشی و ادعا کنی بی دردی... ولی از تو ی چیزی قلبتو تیکه تیکه کنه ...چقدر تظاهر سخته ... وای خدایا چقدر شاد زندگی کردن دشواره اونم نه برای خودت ،برای دیگران که با حرفاشون باری روی دوش ادم نذارن ... خدایا صبرم بده.... آمین...
نظرات شما عزیزان: چهار شنبه 1 خرداد 1392برچسب:, :: 9:54 :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
![]() ![]() |